شمارۀ یکصد و چهاردهم هفته نامۀ رفاه نوجوانان امروز دوشنبه 11 سرطان 1397 مطابق با 2 جولای 2018 از چاپ




هفتۀ ملی جامعۀ مدنی در هرات برگزار شد
به گزارش مجلۀ رفاه نوجوانان، هفتۀ ملی جامعۀ مدنی با اشتراک بیش از 150 تن از فعالان جامعۀ مدنی از سرتاسر کشور در شهر هرات تجلیل شد.
به گفتۀ مسئولان انستیتوت جامعۀ مدنی افغانستان که برگزار کنندۀ نشست هفتۀ ملی جامعۀ مدنی هستند، این نشست سه روزه به هدف تقویت روابط میان فعالان جامعۀ مدنی، بررسی چالشها و ارائۀ راهکارها برای بهبود فعالیتهای مدنی در کشور برگزار شده است.
خلیل رئوفی عضو گروه کاری مشترک جامعۀ مدنی گفت: با اینکه جامعۀ مدنی در افغانستان نو پا است، اما توانسته تا در عرصههای گوناگون همکار خوب برای شهروندان افغانستان و حکومت باشد.
رئوفی افزود: با آنکه جامعۀ مدنی در افغانستان توانسته تا صدای رسای شهروندان برای رفع مشکلات شان باشد، اما در مقابل فعالیتهای شان چالشهای زیادی وجود دارد.
از سوی دیگر، سید واسع سیدی فعال مدنی در هرات تاکید میکند که نهادهای جامعه مدنی در افغانستان نه تنها حامی خوبی برای شهروندان بوده، بلکه حکومت را در اجرای کارها در عرصههای مختلف همکاری نموده و از حقتلفیها و کم کاریها از سوی برخی از عناصر جلوگیری کرده است.
ویس احمد حکمت بنیانگذار گروه فرهنگیان جوان زون غرب میگوید که در هفتۀ ملی جامعۀ مدنی روی افزایش شفافیت فعالیتهای جامعۀ مدنی و حسابدهی این نهادها، تقویت روابط دولت و جامعۀ مدنی، چگونگی سهمگیری جامعۀمدنی در انتخابات پارلمانی و شوراهای ولسوالیها بحثها و گفتگوهای همهجانبه صورت گرفت.
آقای حکمت افزود: هفتۀ ملی جامعه مدنی در تقویۀ روابط میان مسئولان نهادهای مدنی در ولایتهای مختلف و استفاده از تجارب یکدیگر مؤثر واقع گردید و آغازی برای هماهنگی و انسجام جامعۀ مدنی در سطح ملی بود.



آتش بس یا نمایش قدرت؟
نویسنده: سلطان احمد آریا (استاد پوهنتون)
نشر شده در شمارۀ 112 هفته نامۀ رفاه نوجوانان
چهار دهه است که تنور جنگ افغانستان شعلهور است. شعلهی که همه چیز از جنس خوبی را سوخـتـانـده و بهجای آن نـفرت و خشونـت بهبار آورده اسـت. ایـن جـنـگ به روشهای مختلف و با بازیگران مـتفاوتی به پیش برده شده است. زمـانـی رقـابت غرب و شرق آتش تـنور جنگ این کشور را شعلهور داشت، وقـتـی رقابتهای داخـلـی و امروز چیزی مخلوطی از عـوامل داخلی، منطقهیی و جهانی.
در دوران پسا طالبان، سه ماه نخست سال 1397 خونینترین ماههای جنگ افغانستان را در 17 سال گذشته رقم زدند. در این سه ماه طالبان بیشترین تلاش خود را بهخرج دادند تا ولسوالیها و ولایتهای بیشتری را از کنترول دولت خارج سازند و در این میان انسان های زیادی را کشتند، اما دولت افغانستان در 17 جوزا از آتشبس با طالبان سخن گفت و به مناسبت عید سعید فطر آتشبس (8 روزه) با طالبان را اعلام داشت. رئیس جمهور به نیروهای امنیتی کشور دستور داد تا در این مدت (27 رمضان تا 5 عید) حملات تهاجمی علیه طالبان مسلح افغان را متوقف سازند. به همین گونه طالبان نیز در 19 جوزا آتش بس سه روزه (روزهای عید) را اعلام داشتند. این برای نخستین بار در 17 سال گذشته است که طالبان به درخواست دولت افغانستان برای آتشبس پاسخ مثبت دادند.
طالبان در روزهای آتش بس اعلام شده از طرف دولت با شدت زیاد به جنگ ادامه دادند و شمار زیادی از نیروهای امنیتی افغانستان را کشتند، اما در در سه روز عید که از جانب آنها آتش بس اعلام شده بود به وعدۀ شان وفادار ماندند. در سوم عید، دولت افغانستان آتشبس یک جانبه را برای مدت 10 روز دیگر تمدید کرد، اما طالبان آن را نپذیرفتند و یک شنبه شب، جنگ میان نیروهای امنیتی افغانستان و طالبان در ولایتهای لغمان، هلمند، قندهار و فراه از سر گرفته شد.
آتشبس به عنوان اولین حلقه از زنجیر سه حلقهیی؛ آتش بس، متارکه و ترک مخاصمه برای طرفین جنگ امریست معمول، اما چیزی که مردم افغانستان را بهت زده ساخت، حضور طالبان مسلح در شهرها و نصب بیرق این گروه در کنار بیرق جمهوری اسلامی افغانستان در کابل و برخی شهرها دیگر بود. این گونه آتشبس پرسشهای بیشماری را در ذهن انسان پرسشگر و شکاک ایجاد میکند؛ چرا طالبان تن به آتشبس مؤقت دادند؟ چرا به طالبان اجازه داده شد به گونۀ مسلح وارد شهرها شوند؟ چرا به طالبان اجازه داده شد بیرق خود را در مرکز شهر کابل به اهتزاز در بیآورند؟ آیا واقعاً بعد از ختم آتشبس همه طالبان از شهرها خارج شدند؟ برنامۀ بعد از آتشبس چیست؟ طراحان این آتشبس چه کسانی بودند؛ داخلی یا خارجی؟ موقف دولت پاکستان در این روند چه بوده است؟ آیا امریکاییها فقط نظارهگر اوضاع بودند یا مهندس این طرح؟ و دهها پرسش دیگر.
پاسخ دادن به همه پرسشهای بالا از حوصلۀ این نبشتۀ کوتاه بیرون است و نویسنده هم چنین قصدی ندارد، اما چند نکته را می شود برجسته ساخت:
1- پنهانکاری حکومت؛ معلوم نیست که بحث آتشبس میان دولت افغانستان و طالبان از چه زمانی شروع شده بوده است، اما مردم در 17 جوزا با اعلام آتش بس از طرف حکومت از این تصمیم آگاه شدند. حتی نمایندگان مردم در پارلمان نیز از این تصمیم آگاه نبودند. این یعنی پنهان کاری و نوعی بی احترامی به ارادۀ مردم.
2- آتش بس یا صلح؟ از ویژگیهای مردم افغانستان جو گیر شدن و تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفتن است. مردم با دیدن طالبان در شهرها و گفتگوی طالبان با مقامهای دولت افغانستان جو گیر شدند و فکر کردند که صلح به افغانستان برگشته است. شماری با طالبان عکس انداختند و خیلی دیگر از آقای غنی از این بابت سپاسگزاری کردند. اینها به ادامۀ درامه فکر نکردند و حتی ندانستند که آتش بس مؤقت چیزی متفاوت از (صلح) است.
3- آتشبس با طالبان یا پاکستان؟ مقامهای دولت افغانستان همواره از پاکستان به عنوان حامی طالبان و دیگر گروههای تروریستی یاد کردند و گفتند که کلید صلح افغانستان به دست پاکستان است، اما در این آتشبس وانمود شد که طالبان خود به درخواست دولت افغانستان لبیک گفتند. گروهیکه سالهاست در خدمت پاکستان اند، چگونه میشود به یکبارگی از این کشور ببرند و با دولت افغانستان آتشبس کنند؟ حتی بسیاری از تحلیلگران این آتشبس را آتشبس میان امریکا و پاکستان میدانند.
4- روحیۀ اردو؛ یکی از منابع قدرت دولت روحیۀ نیروهای دفاعی و امنیتی است؛ ارتش زمانی در جنگ موفق است که از روحیۀ بالا و قوی برای مبارزه برخوردار باشد.
نیروهای امنیتی افغانستان که در روزهای عید در شهرهای مختلف کشور با طالبان بغلکشی کردند و رفتار احترام آمیز و برادرانۀ قوماندانان خود را با طالبان دیدند، چگونه میتوانند فردا به میدان جنگ بروند؟ سربازانیکه امشب در ولایتهای مختلف با طالبان میجنگند، چه احساسی دارند؟ آنها که حالا خوب میدانند هر لحظه امکان دارد پردۀ نمایش برگردد، با چه روحیۀ با طالبان جنگ کنند؟ واضح است که روحیۀ ارتش دیگر به حالت گذشته بر نمیگردد، مگر اینکه دولت واقعاً بتواند تعریف درستی از دشمن ارائه کند.
5- ایجاد وحشت؛ با اینکه تمام شهروندان افغانستان خواهان آتشبس با مخالفان، تأمین صلح و رفتن به سوی فردای روشن اند، اما حضور یکبارگی طالبان مسلح در شهر برای خیلی از شهروندان کشور نفرت انگیز و وحشتآور بوده است. آنها به این فکر میکنند که اگر امروز طالبان به این سادگی میتوانند وارد شهرها شوند، چه تضمینی وجود دارد که فردا در ختم آتشبس از شهرها خارج شوند و چه اطمینان وجود دارد که فردا همین کسانی که اینها را وارد شهرها ساختند، شهرها را به آنها نسپرند؟
با این همه، بازیگران پشت صحنۀ این آتشبس برای مردم افغانستان نشان دادند که طالبان در کنترول آنهاست و آنها میتوانند طالبان را برای جنگ یا صلح به شهرها بکشانند و برای دولت افغانستان هم تفهیم کردند که طالبان به عنوان یک جریان بدیل مترصد فرصت و فرمان اند و اگر دولت افغانستان خود را با منافع آنها همسو نسازد یا به خواستههای آنها جامۀ عمل نپوشاند، این گروه را سکاندار قدرت افغانستان خواهند ساخت. شاید هم حکومت برای مخالفان سیاسی خود چنین چیزی را تفهیم کرده باشد.







سخن نخست:
نقطه پایان بر سر تجارت با زندگی انسانها
«نویسنده: ویس احمد حکمت مؤسس و مدیرمسئول مجلۀ رفاه نوجوانان»
اخیراً حمیده عبدالله مشهور به شیرینگل پرسوز هنرپیشۀ 65 سالۀ افغان که بیش از 20 سال میشود در سویدن زندگی دارد، برای انجام عملیات پیوند کلیه (گُرده) به هرات آمد؛ عملیات خانم عبدالله با مؤفقیت سپری شد و او صاحب کلیۀ جدید و صحتمندی دوباره شد. او در صحبت هایش با رسانهها ابراز نموده که در کشورهای اروپایی برای او که وضعیت اقتصادی خوبی ندارد، انجام این عملیات دشوار بود، ولی با هزینۀ اندک توانسته در هرات کلیۀ جدید بدست آورد. مسئولان یک شفاخانۀ خصوصی که عملیاتهای پیوند کلیه را در هرات انجام میدهند، نیز از پیوند بیش از 25 کلیه در یک ماه اخیر خبر میدهند که از این میان، تعدادی از خارج از کشور به هرات آمده اند.
با وصف اینکه پیشرفت علوم طبی و شفاخانههای هرات مایۀ خُرسندی است، اما سوی دیگر قضیه چنین است:
این همه گُرده از کجا تهیه می شوند؟ از کمپنی گُرده سازی یا بطن همشهریان بی بضاعت و بی نوای ما که به دلیل فقر و نداشتن لقمه نانی، به فروش کلیههای شان مبادرت میورزند؟ پیوند کلیه و تداوی هموطنان ما که خیر، چرا از کشورهای عربی، ایران، هند و کشورهای اروپایی برای خرید کلیه و عملیات آن به هرات میآیند؟ آیا واقعاً عملیات در هرات مطمئنتر از اروپا انجام میشود یا قیمت یک عضو مهم بدن هموطن مستضعف ما برابر با 2 فیصد قیمت آن در کشورهای غربی است؟
پاسخ این پرسشها برای همۀ ما آشکاراست، قیمت کلیه در خارج از کشور در حدود پنجصد هزار دالر است، زیرا در آن کشورها پالیسی و معیارهای برای پیوند کلیه وجود دارد و نمیخواهند سلامتی یک شهروند به قیمت از دست دادن صحتمندی فرد دیگر گردد، اما قیمت گُردههای همشهریان بیبضاعت و تُهیدست ما چندصد هزار افغانی (بنابر مجبوریت آنها) تعیین شده که این میتواند نوعی جفا به سلامت یک انسان صحتمند و سؤ استفاده از ناتوانی و ضعف اقتصادی خانوادهها باشد.
نیاز است تا در قوانین صحی کشور، موادی در خصوص انتقال اعضای بدن یک فرد به فرد دیگر و قایل شدن تفاوت میان اتباع داخلی و خارجی درج شود. راهکار برای جلوگیری از آسیب پذیری افراد نیازمند و بینوا که بنابر جبر زمان اقدام به فروش کلیۀ شان میورزند، سنجیده و عملی گردد تا حد اقل ارقام کلیه فروشی کاهش یافته و از جانبی از خرید کلیههای افراد صحتمند، ولی مستضعف به قیمت بسیار ناچیز توسط شفاخانههای خصوصی و فروش آن با بهای بلند به صاحبان ثروت در کشورهای اروپائی که هزاران دالر را مصرف عیش و نوش در غرب میکنند، ولی با هزینۀ اندک در این کشور صاحب کلیه میشوند، جلوگیری شود و با درنظرداشت اصل پیشرفت علوم طبی در کشور و کمک به رشد سکتور صحی خصوصی، این سکتور روشهای دیگر برای تداوم کار شان جستجو کنند، زیرا اگر مسئولان این شفاخانهها خرید و فروش کلیه را ابتکار صحی میخوانند، پس همان کسانیکه در دهۀ 80 اطفال را اختطاف و سپس کلیههای شان به فروش میرساندند، نیز کسب ثروت به نام ابتکار صحی داشتند.
توقع میرود تا مسئولان کلینیکهای خصوصی در پی جایگزینی اندیشۀ خدمت به همنوع برای رفاه خود و جامعه به جای اندیشۀ تجارت با جان هموطنان باشند و هرگاه قوانین کشور بر اصول قانون اساسی و شرعیت محمدی استوار است، پس دولت هم فروش اعضای بدن را از نگاه عدالت و کرامت انسانی مورد بررسی قرار دهد تا تجارت حلال جایگزین تجارت مافیایی شود و به سؤ استفاده جوییها و تجارت با زندگی انسانها نقطۀ پایان گذاشته شود.
#نشرشده_در_شمارۀ108_مجلۀ_رفاه_نوجوانان_ندایجوانانغربافغانستان
اعلام آتش بس و امیدواری برای کاهش خشونتها
نویسنده: ویس احمد حکمت
(نشر شده در شمارۀ 111 مجلۀ رفاه نوجوانان)
فرا رسیدن عید سعید فطر که در حقیقت جشن بزرگ مسلمانان جهان است، شور الهی را در قلب هر مسلمان زنده مینماید؛ مسلمانان پس از یک ماه عبادت و دعا به ذات اقدس الهی در این ایام متبرک، سعادت و رفاه را برای خود و همنوعان خود آرزو مینمایند.
بیش از چهار دهه میشود که افغانستان در جنگ فرسایشی و مخرب میسوزد و هر روز داخلات آشکار و پنهان بیگانهگان برای رسیدن به اهداف پلید شان از طریق تداوم این جنگ نیابتی افزایش مییابد؛ این مداخلات و توطئهسازیها، اهدافی چون سود جستن از منابع طبیعی این سرزمین و استفاده از خاک افغانستان در عبور به سرحدات شمال و جنوب و یا برعکس آن را به دنبال دارد که شعلۀ آتش جنگ دیگران در خانۀ ما روشن نگه داشته شده و این آتش هر روز شعلهور تر میشود.
این جنگهای تحمیلی و خانمانسوز همه روزه جان، مال و حیثیت افغانها را به مخاطره انداخته و روند صلح و انکشاف سرزمین را به کُندی مواجه میسازد؛ دشمنان صلح و رفاه سرزمین ما که توان دیدن افغانستان مرفه و مترقی را ندارند، همواره تلاش مینمایند تا مسیر دست یافتن به توسعه و ترقی را به روی ما بسته کنند.
این همه سنگ اندازی و مداخله، عقب ماندگی ذهنی را هم به دنبال داشته که از این آب گِل آلود با برانگیخته شدن احساسات افراد کم سواد یا بی سواد در دهات و قریهجات برای تخریب نظام و جامعه استفاده صورت میگیرد.
با درک وضعیت کنونی، نیاز است تا جامعه را با تدبیر از معضلات و چالشهای فعلی به دور نگه داشت و با رهبری متحد و واحد به صراطالمستقیم سوق داد؛ نقش علمای دینی در این راستا برازنده است، زیرا به اساس قانون اساسی کشور، اهداف و تعالیم دین مقدس اسلام در رهبری جامعه سهم ارزندۀ دارد.
به همین منظور، علمای کشور هفتۀ گذشته در یک کنفرانس ملی در کابل بر برادری و باهمی مسلمانان تأکید نمودند و از رهبری دولت خواهان آتش بس با طالبان شدند، رئیس جمهور غنی به این پیشنهاد علما لبیک گفت و از بیست و هفتم رمضان (شب مبارک قدر و نزول قرآن مجید) تا پنجم عید فطر با طالبان افغان اعلام آتش بس کرد؛ این آتش بس با طالبان افغان صورت میگیرد و گروههای تروریستی دیگری که در افغانستان به نبرد میپردازند، شامل نمیشوند. مأموریت حمایت قاطع در حمایت از این تصمیم حکومت افغانستان به نیروهای تحت امرش هدایت داد تا عملیاتهای تهاجمی شان را به تعویق بیاندازند. گروه طالبان نیز در پاسخ به این آتش بس، با صدور اعلامیۀ از توقف حملات شان در جریان سه روز عید سعید فطر خبر دادند.
این اعلام آتش بس که میتواند امیدواریها برای کاهش خشونتها و آغاز گفتگوهای صلح را به همراه داشته باشد، با حمایت جامعۀ جهانی و شهروندان افغان به همراه است، زیرا شهروندان خسته از جنگ چهل ساله که تشنۀ صلح و آسایش هستند، آرزو دارند تا این آتش بس تحقق یابد و عید سعید فطر که در حقیقت تعهد مجدد مسلمانان برای زیست باهمی است، در خوشی و به دور از غم و اندوه سپری شود.